تبليغاتX
اتاق خلوت


اتاق خلوت


به تو ایمان دارم!

چشم به راهم!

میدانم  هر شکوفه ی بهاری ، اجابتیست بر دعای بندگان پاکدامنت!

من رو سیاه؟

لطف تو شامل می شود!

به تو ایمان دارم!

روشنایی نزدیک تر از همیشه است!

بهار مبارک!

نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 22:46 توسط من| |


خوب بودنم نتیجه همان انرژی مثبتی است که دریافت می کنم

وای از آن روز که انرژیت منفی باشد!

نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 17:51 توسط من| |


هرگاه دلم می گیرد

وجودم سرشار از کینه می شود!

چگونه توانستی این همه آه را به جان بخری؟

نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 17:48 توسط من| |


با چشمانت که حرف میزنی

صورتم گر می گیرد ، سرخ میشوم از شوق

سنگینی نگاهت را که احساس کنم

برای دیوانه شدنم کافی است...

هوایت را می بلعم...

بوی تنت را با تمام وجود نفس میکشم....

با هر لبخندت اوج می گیرم.....

و بی اختیار آنقدرنگاهت میکنم تا نگاهم کنی....

فقط نمیدانم! طعمش همین بود یا نه؟!

دیوانگی را می گویم!

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 19:12 توسط من| |


گاهی اونقدر غرق میشم که خیلی چیزا یادم میره....

خدا جونم میشنوی صدامو؟

خسته شدم بسکه واسه خودم قصه ساختم...

بسکه دیدم و چشمام رو بستم...

بسکه بغض خفه کردم....

بسکه پرسیدن چی شدی و جواب نداشتم....

بسکه با خودم حرف زدم...فکر کنم دیوونه شدم...نه؟

دردم اینه که کم تحمل شدم

خیلی...خیلی...

کاه واسم میشه کوه....

میشه بهانه واسه گریه....

میشه بهانه واسه یه بهانه جدید...

دیگه حرفام هم تکراری شده

خسته شدم از هر چی تکراره....

تکرار بده ؛ عادت به تکرار بدتر.....

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 18:58 توسط من| |


 به خدا گفتم: بیا جهانو تقسیم کنیم!

گفتم: آسمون مال من ،ابراش مال تو!

دریا مال من ،موجاش مال تو!

ماه مال من ،خورشید مال تو!

خدا خنده ای کرد و گفت : تو بندگی کن.....همش مال تو....

حتی من!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 20:4 توسط من| |

دوست داشتن نم نم بارانست،

کم کم می آید و به درازا می کشد!!

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 20:1 توسط من| |


امروز سومین روزیه که داره بارون میاد.خیلی لذت بخشه و زیر بارون رانندگی کردن و فکر کردن لذت بخشتر.

فکر کردن به چیزای خوب و انرِژی گرفتن و گاهی آه کشیدن!

شاید گاه به دنبال راه جدیدی گشتن!

گاه به دنبال حرف تازه ای بودن!

گاه به دنبال نگاهی سرشار از انرژی بودن!

گاه به دنبال لبخندی عمیق!

گاه به دنبال ...........

گاه شاید فقط سرگرم بودن و با خیال سر کردن!

و من به همه ی اینها دلبسته ام!!!!

باران که می بارد،

حال من هم آفتابی است و هم بارانی!


نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 19:48 توسط من| |


طعم خیلی چیزها را فراموش کرده ام!

چشاییم ضعیف شده است یا فراموشی گرفته ام؟!


نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 20:22 توسط من| |


زمان داره با سرعت باور نکردنیش میگذره.احساس میکنم بر خلاف گذشته که بزرگ شدن رو سال به سال احساس میکردم ، حالا هر روز احساس می کنم از روز قبل بزرگتر شدم!!!

و این حس برام خوشاینده.با تمام فرازو نشیب حال عجیب و غریبم ، همه چی بهتر از گذشته است و این رو ممنون خدای مهربونم هستم که همیشه هوامو داشته.گرچه من یادم میره بعضی وقتا باهاش حرف بزنم! من بنده خوبی نیستم!!!

نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 19:48 توسط من| |

مینویسم
پاک می کنم!
می نویسم از افکارم
پاک می کنم!
می نویسم از احساسم
پاک می کنم!
می نویسم از حرفهای ناگفته
پاک می کنم!
می نویسم از تو
پاک میکنم!
وقتی نیستی ، نمی خواهم چیزی یادم بماند!!!!
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 19:47 توسط من| |

 

قدم زدن تو نم نم بارون و کلی درد دل کردن و کمی گریه دیشب حال بدم رو خوب کرد.خوشحالم که دوستای خوبی دارم.حتی دوستایی که وقتی چند روز نمیام اینجا نگرانم میشن

گاهی وقتا خوب ، آدم حالش خیلی بد میشه ولی خدا رو شکر الان خوبم.میخوام به لذتهایی که دورو برم هست فکر کنم.لذت داشتن خونواده خوب ، دوستای عالی ، کار خوب ، موقعیت خوب و سرگرمیهای خوب و...... انرژیهای خوب.خدا جونم ممنونم

نوشته شده در جمعه 23 دی1390ساعت 13:0 توسط من| |

 

امشب به اندازه تمام شب و روزای بد ، حالم بده.

نمیدونم نفرین کنم یا دعا؟!!!!!

خدایا خودم مقصرم؟! مگه قرار نشد کمکم کنی؟ من تنهایی نمی تونم! میدونی طاقتم کمه ، میدونی....

نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:56 توسط من| |

 

دو راهی وقتی بشه هزار راه

نور هم نباشه

بهتره بشینی

فقط تو تاریکیش زل بزنی!

نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:53 توسط من| |

 

دلم گرفته

اون قدر که جایی واسه نفس کشیدن نیست!

دلتنگم

ولی مبهوتم!!!

نوشته شده در جمعه 9 دی1390ساعت 12:21 توسط من| |


Design By : Night Skin